غزل شمارهٔ ۷۲۲
ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده
در هر زبان خوشی لب تو مثل شده
آوازهٔ وصال تو کوس ابد زده
مشاطهٔ جمال تو لطف ازل شده
از نیم ذره پرتو خورشید روی تو
ارواح حال کرده و اجسام حل شده
جانها ز راه حلق برافکنده خویشتن
در حلقههای زلف تو صاحب محل شده