غزل شمارهٔ ۷۳۱
ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده
لطف تو از کفی گل گنجی گهر نموده
دریای در عشقت در اصل لطف پاک است
اما نخست هیبت چندین خطر نموده
در قرنها فلکها در راه تو شب و روز
از سر به پای رفته وز پای سر نموده
طاوس چرخ پیشت پروانهوار رفته
وز نور شمع رویت بی بال و پر نموده