غزل شمارهٔ ۷۳۹
دوش وقت صبح چون دل دادهای
پیشم آمد مست ترسازادهای
بی دل و دینی سر از خط بردهای
بی سر و پایی ز دست افتادهای
چون مرا از خواب خوش بیدار کرد
گفت هین برخیز و بستان بادهای
من ز ترسازاده چون می بستدم
گشتم از می بستدن دل دادهای
دوش وقت صبح چون دل دادهای
پیشم آمد مست ترسازادهای
بی دل و دینی سر از خط بردهای
بی سر و پایی ز دست افتادهای
چون مرا از خواب خوش بیدار کرد
گفت هین برخیز و بستان بادهای
من ز ترسازاده چون می بستدم
گشتم از می بستدن دل دادهای