غزل شمارهٔ ۷۴۱

مورچهٔ قیرفام بر قمر آورده‌ای

هندوی طوطی طعام بر شکر آورده‌ای

سر نبرم از غمت زانکه تو از سرکشی

با سر زلفین خویش سر به سر آورده‌ای

بی سر و پای توام گرچه به جان خواستن

ای دل و جان رهی دردسر آورده‌ای

جان و دلم سوخته است از طمع خام تو

تا تو مرا باز خود از چه برآورده‌ای