غزل شمارهٔ ۷۵۲
از من بی خبر چه میطلبی
سوختم خشک و تر چه میطلبی
گر چه شهباز معرفت بودم
ریختم بال و پر چه میطلبی
در دو عالم ز هرچه بود و نبود
بگسستم دگر چه میطلبی
ماندهام همچو گوی در ره تو
گم شده پا و سر چه میطلبی
از من بی خبر چه میطلبی
سوختم خشک و تر چه میطلبی
گر چه شهباز معرفت بودم
ریختم بال و پر چه میطلبی
در دو عالم ز هرچه بود و نبود
بگسستم دگر چه میطلبی
ماندهام همچو گوی در ره تو
گم شده پا و سر چه میطلبی