غزل شمارهٔ ۷۶۲
خطی از غالیه بر غالیهدان آوردی
دل این سوخته را کار به جان آوردی
نه که منشور نکویی تو بی طغرا بود
رفتی از غالیه طغرا و نشان آوردی
تا به ماهت نرسد چشم بد هیچ کسی
ماه را در زره مشکفشان آوردی
نیست از جانب من تا به تو یک موی میان
تو چرا بیهده از موی میان آوردی