غزل شمارهٔ ۷۶۸

گر یار چنین سرکش و عیار نبودی

حال من بیچاره چنین زار نبودی

گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدی

در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی

از شادی من خلق جهان شاد شدندی

گر بر دل من بار غم یار نبودی

از بادهٔ من خلق جهان مست بدندی

در روی زمین یک تن هشیار نبودی