غزل شمارهٔ ۷۸۵

هر دمم مست به بازار کشی

راستی چست و به هنجار کشی

می عشقم بچشانی و مرا

مست گردانی و در کار کشی

گاهم از کفر به دین باز آری

گاهم از کعبه به خمار کشی

گاهم از راه یقین دور کنی

گاهم اندر ره اسرار کشی