غزل شمارهٔ ۸۰۳

ای حسن تو آب زندگانی

تدبیر وصال ما تو دانی

از دیده برون مشو که نوری

وز بنده جدا مشو که جانی

ما با تو چو تیر راست گشتیم

با ما تو هنوز چون کمانی

پرسی تو ز من که عاشقی چیست

روزی که چو من شوی بدانی