غزل شمارهٔ ۸۱۴

ترسا بچه‌ای به دلستانی

در دست شراب ارغوانی

دوش آمد و تیز و تازه بنشست

چون آتش و آب زندگانی

دانی که خوشی او چه سان بود

چون عشق به موسم جوانی

در بسته میان خود به زنار

بگشاده دهن به دلستانی