غزل شمارهٔ ۸۳۲

هرچه هست اوست و هرچه اوست توی

او تویی و تو اوست نیست دوی

در حقیقت چو اوست جمله تو هیچ

تو مجازی دو بینی و شنوی

کی رسی در وصال خود هرگز

که تو پیوسته در فراق توی

زان خبر نیست از توی خودت

که تو تا فوق عرش تو به توی