غزل شمارهٔ ۸۳۵

سرمست درآمد از سر کوی

ناشسته رخ و گره زده موی

وز بی خوابی دو چشم مستش

چون مخموران گره بر ابروی

ترک فلکش به جان همی گفت

کای من ز میان جانت هندوی

فریاد کنان فلک که احسنت

کو چشم که بنگرد زهی روی