غزل شمارهٔ ۸۳۹

زلف تیره بر رخ روشن نهی

سرکشان را بار بر گردن نهی

روی بنمایی چو ماه آسمان

منت روی زمین بر من نهی

تا کی از زنجیر زلف تافته

داغ گه بر جان و گه بر تن نهی

وقت نامد کز نمکدان لبت

دام من زان نرگس رهزن نهی