قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷

ای چراغ خلد ازین مشکوةمظلم کن کنار

تو شوی نور علی نور که لم تمسسه نار

نیل برکش چشم بد را و سوی روحانیان

پای کوبان دسته گل بر برین نیلی حصار

قدسیان دربند آن تا کی برآیی زین نهاد

تو هنوز اندر نهاد خویشی آخر شرم دار

گر غریب از شهریی کی ره بری سوی دهی

چون بماندی در غریبی شهر بند پنج و چار