حکایت سلیمان ونگین انگشتری او

هیچ گوهر رانبود آن سروری

کان سلیمان داشت در انگشتری

زان نگینش بود چندان نام و بانگ

و آن نگین خود بود سنگی نیم دانگ

چون سلیمان کرد آن گوهر نگین

زیر حکمش شد همه روی زمین

چون سلیمان ملک خود چندان بدید

جملهٔ آفاق در فرمان بدید