حکایت یعقوب و فراق یوسف

چون جدا افتاد یوسف از پدر

گشت یعقوب از فراقش بی‌بصر

موج می‌زد بحر خون از دیدگانش

نام یوسف مانده دایم در زفانش

جبرئیل آمد هرگز گرد گر

بر زفان تو کند یوسف گذر

محو گردانیم نامت بعد ازین

از میان انبیا و مرسلین