حکایت خواجه‌ای که بایزید و ترمذی را در خواب دید

خواجه‌ای کز تخمهٔ اکاف بود

قطب عالم بود و پاک اوصاف بود

گفت شب در خواب دیدم ناگهی

بایزید و ترمدی را در رهی

هر دو دادندم به سبقت سروری

پیش ایشان هر دو، کردم رهبری

بعد از آن تعبیر آن کردم تمام

کز چه کردند آن دو شیخم احترام