دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت

داد از خود پیرتر کستان خبر

گفت من دو چیزدارم دوست تر

آن یکی اسبست ابلق گام زن

وین دگر یک نیست جز فرزند من

گر خبر یابم به مرگ این پسر

اسب می‌بخشم به شکر این خبر

زانک می‌بینم که هستند این دو چیز

چون دو بت در دیدهٔ جان عزیز