حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی
شیخ خرقانی که عرش ایوانش بود
روزگاری شوق بادنجانش بود
مادرش از خشم شیخ آورد شور
تا بدادش نیم بادنجان به زور
چون بخورد آن نیم بادنجان که بود
سر ز فرزندش جدا کردند زود
چون درآمد شب، سر آن پاکزاد
مدبری در آستان او نهاد
شیخ خرقانی که عرش ایوانش بود
روزگاری شوق بادنجانش بود
مادرش از خشم شیخ آورد شور
تا بدادش نیم بادنجان به زور
چون بخورد آن نیم بادنجان که بود
سر ز فرزندش جدا کردند زود
چون درآمد شب، سر آن پاکزاد
مدبری در آستان او نهاد