حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد
یک شبی محمود دل پر تاب شد
میهمان رند گلخن تاب شد
رند بر خاکسترش بنشاند خوش
ریزه در گلخن همیافشاند خوش
خشک نانی پیش او آورد زود
دست بیرون کرد شاه و خورد زود
گفت آخر گلخنی امشب ز من
عذر خواهد من سرش برم ز تن
یک شبی محمود دل پر تاب شد
میهمان رند گلخن تاب شد
رند بر خاکسترش بنشاند خوش
ریزه در گلخن همیافشاند خوش
خشک نانی پیش او آورد زود
دست بیرون کرد شاه و خورد زود
گفت آخر گلخنی امشب ز من
عذر خواهد من سرش برم ز تن