حکایت صوفیی که هرگاه جامه می‌شست باران می‌آمد

صوفیی چون جامه شستی گاه گاه

میغ کردی جملهٔ عالم سیاه

جامه چون پر شوخ شد یک بارگی

گرچه بود از میغ صد غم خوارگی

از پی اشنان سوی بقال شد

میغ پیدا آمد و آن حال شد

مرد گفت ای میغ چون گشتی پدید

رو که مویزم همی باید خرید