نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد

گفت ایاز خاص را محمود خواند

تاج دارش کرد و بر تختش نشاند

گفت شاهی دادمت، لشگر تراست

پادشاهی کن که این کشور تراست

آن همی‌خواهم که تو شاهی کنی

حلقه در گوش مه و ماهی کنی

هرکه آن بشنود از خیل و سپاه

جمله را شد چشم از آن غیرت سیاه