حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند
یافتند آن بت که نامش بود لات
لشگر محمود اندر سومنات
هندوان از بهر بت برخاستند
ده رهش هم سنگ زر میخواستند
هیچ گونه شاه مینفروختش
آتشی برکرد و حالی سوختش
سرکشی گفتش نمیبایست سوخت
زر به از بت، میببایستش فروخت