گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشن‌ضمیر دربارهٔ صبر

شیخ مهنه بود در قبضی عظیم

شد به صحرا دیده پر خون، دل دو نیم

دید پیری روستایی را ز دور

گاو می‌بست و ازو می‌ریخت نور

شیخ سوی او شد و کردش سلام

شرح دادش حال قبض خود تمام

پیر چون بشنید گفت ای بوسعید

از فرود فرش تا عرش مجید