حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد

بود عالی همتی صاحب کمال

گشت عاشق بر یکی صاحب جمال

از قضا معشوق آن دل داده مرد

شد چو شاخ خیزران باریک و زرد

روز روشن بر دلش تاریک شد

مرگش از دور آمد و نزدیک شد

مرد عاشق را خبر دادند از آن

کاردی در دست می‌آمد دوان