حکایت خلیل‌الله که جان به عزرائیل نمی‌داد

چون خلیل الله درنزع اوفتاد

جان به عزرائیل آسان می‌نداد

گفت از پس شو، بگو با پادشاه

کز خلیل خویش آخر جان مخواه

حق تعالی گفت اگر هستی خلیل

بر خلیل خویشتن جان کن سبیل

جان همی باید ستد از تو به تیغ

از خلیل خود که دارد جان دریغ