بیان وادی معرفت

بعد از آن بنمایدت پیش نظر

معرفت را وادیی بی پا و سر

هیچ کس نبود که او این جایگاه

مختلف گردد ز بسیاری راه

هیچ ره دروی نه هم آن دیگرست

سالک تن، سالک جان، دیگرست

باز جان و تن ز نقصان و کمال

هست دایم در ترقی و زوال