گفتار پیری مستغنی

گفت مردی مرد را از اهل راز

پرده شد از عالم اسرار باز

هاتفی در حال گفت ای پیر زود

هرچه می‌خواهی به خواه و گیر زود

پیر گفتا من بدیدم کانبیا

مبتلا بودند دایم در بلا

هر کجا رنج و بلایی بیش بود

انبیا را آن همه در پیش بود