راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار

گفت لقمان سرخسی کای اله

پیرم و سرگشته و گم کرده راه

بنده‌ای کو پیر شد شادش کنند

پس خطش بدهند و آزادش کنند

من کنون در بندگیت ای پادشاه

همچو برفی کرده‌ام موی سیاه

بندهٔ بس غم کشم، شادیم بخش

پیرگشتم ، خط آزادیم بخش