حکایت محمود و ایاز و حسن در روز عرض سپاه

گفت روزی فرخ و مسعود بود

روز عرض لشگر محمود بود

شد به صحرا بی‌عدد پیل و سپاه

بود بالایی، بر آنجا رفت شاه

شد بر او هم ایاز و هم حسن

هر سه می‌کردند عرض انجمن

بود روی عالم از پیل و سپاه

همچو از مور و ملخ بگرفته راه