بیان وادی حیرت

بعد ازین وادی حیرت آیدت

کار دایم درد و حسرت آیدت

هر نفس اینجا چو تیغی باشدت

هر دمی اینجا دریغی باشدت

آه باشد، درد باشد، سوز هم

روز و شب باشد، نه شب نه روز هم

ازبن هر موی این کس نه به تیغ

می‌چکد خون می‌نگارد ای دریغ