بیان وادی فقر

بعد ازین وادی فقرست و فنا

کی بود اینجا سخن گفتن روا

عین وادی فراموشی بود

لنگی و کری و بیهوشی بود

صد هزاران سایهٔ جاوید تو

گم شده بینی ز یک خورشید تو

بحرکلی چون بجنبش کرد رای

نقشها بر بحر کی ماند بجای