حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند

پادشاهی ماه وش، خورشید فر

داشت چون یوسف یکی زیبا پسر

کس به حسن او پسر هرگز نداشت

هیچ خلق آن حشمت و آن عز نداشت

خاک او بودند دلبندان همه

بندهٔ رویش خداوندان همه

گر به شب از پرده پیدا آمدی

آفتابی نو به صحرا آمدی