سی‌مرغ در پیشگاه سیمرغ

زین سخن مرغان وادی سر به سر

سرنگون گشتند در خون جگر

جمله دانستند کین شیوه کمان

نیست بر بازوی مشتی ناتوان

زین سخن شد جان ایشان بی‌قرار

هم در آن منزل بسی مردند زار

وان همه مرغان همه آن جایگاه

سر نهادند از سر حسرت به راه