صوفی که از مردان حق سخن می‌گفت و خطاب پیری به او

صوفیی را گفت آن پیر کهن

چند از مردان حق گویی سخن

گفت خوش آید زنان را بردوام

آنک می‌گویند از مردان مدام

گر نیم زیشان، ازیشان گفته‌ام

خوش دلم کین قصه از جان گفته‌ام

گر ندارم از شکر جز نام بهر

این بسی به زان که اندر کام زهر