حکایت ابوسعید مهنه با مستی که به در خانقاه او آمد

بوسعید مهنه با مردان راه

بود روزی در میان خانقاه

مستی آمد اشک ریزان بی‌قرار

تا دران خانقاه آشفته‌وار

پرده از ناسازگاری بازکرد

گریه و بدمستیی آغازکرد

شیخ کو را دید آمد در برش

ایستاد از روی شفقت بر سرش