سال سلیمان از موری لنگ

چون سلیمان کرد با چندان کمال

پیش موری لنگ از عجز آن سؤال

گفت برگوی ای ز من آغشته‌تر

تا کدامین گل به غم به سر شسته

داد آن ساعت جوابش مور لنگ

گفت خشت واپسین در گور تنگ

واپسین خشتی که پیوندد به خاک

منقطع گردد همه اومید پاک