غزل شمارهٔ ۳۸
ای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تراست
بر دل و جان پادشاهی هم دل و هم جان تراست
هم حیات از لب نمودن هم شفا از رخ چو حور
با دم عیسی و دست موسی عمران تراست
در سر زلف نشان از ظلمت اهریمنست
بر دو رخ از نور یزدان حجت و برهان تراست
ای چراغ دل نمیدانی که اندر وصل و هجر
دوزخ بی مالک و فردوس بی رضوان تراست