غزل شمارهٔ ۴۶
ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست
لیکن چه توان کرد که وقت تو کنونست
نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم
چون خوبی دیدار تو هر روز فزونست
عالم ز جمال تو پرآوازه شد امروز
زیرا که جمال تو ز اندازه برونست
در زلف تو تاب و گره و بند و شکنجست
در چشم تو مکر و حیل و زرق و فسونست