غزل شمارهٔ ۷۶

راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست

وندرین ره نفس کش کافر ز بهر کشتنست

نفس اماره و لوامه‌ست و دیگر ملهمه

مطمئنه با سه دشمن در یکی پیراهنست

خاک و باد و آب و آتش در وجود خود بدان

رو درین معنی نظر کن صدهزاران روزنست

چار نفس و چار طبع و پنج حس و شش جهت

هفت سلطان باده و دو جمله با هم دشمنست