غزل شمارهٔ ۷۷

دوش رفتم به سر کوی به نظارهٔ دوست

شب هزیمت شده دیدم ز دو رخسارهٔ دوست

از پی کسب شرف پیش بناگوش و لبش

ماه دیدم رهی و زهره سما کارهٔ دوست

گوشها گشته شکر چین که همی ریخت ز نطق

حرفهای شکرین از دو شکر پارهٔ دوست

چشمهای همه کس گشته تماشاگه جان

نز پی بلعجبی از پی نظارهٔ دوست