غزل شمارهٔ ۱۱۲

خوبت آراست ای غلام ایزد

چشم بد دورخه به نام ایزد

نافرید و نیاورید به حسن

هیچ صورت چو تو تمام ایزد

در جهان جمالت از رخ و زلف

بهم آورد صبح و شام ایزد

سبب آبروی جانها کرد

خاک کوی تو گام گام ایزد