غزل شمارهٔ ۱۱۵

چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد

که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد

گهی ز طیره گری نکته‌ای دراندازد

گهی به بلعجبی فتنه‌ای برانگیزد

به هیچ وقت به بازی کرشمه‌ای نکند

که صد هزار دل از غمزه درنیاویزد

گهی کزو به نفورم بر من آید زود

گهش چو خوانم با من به قصد بستیزد