غزل شمارهٔ ۱۳۲

روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود

قد او سروست اگر بر سرو لالستان بود

گر روا باشد که لالستان بود بالای سرو

بر مه روشن روا باشد که مشک افشان بود

دل چو گوی و پشت چون چوگان بود عشاق را

تا زنخدانش چو گوی و زلف چون چوگان بود

گر ز دو هاروت او دلها نژند آید همی

درد دلها را ز دو یاقوت او درمان بود