غزل شمارهٔ ۱۳۳

از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود

پندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود

آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بود

وان عشق مجازی بد و آن سود و زیان بود

بر روی رقم شد شرری کز دل و جان تافت

و ز دیده برون آمد دردی که نهان بود

توحید من آن زلف بشولیدهٔ او بود

ایمان من آن روی چو خورشید جهان بود