غزل شمارهٔ ۱۳۴

نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود

مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود

ز آفتابم عجب آید که کند دعوی نور

در سرایی که درو تابش روی تو بود

در ترازوی قیامت ز پی سختن نور

صد من عرش کم از نیم تسوی تو بود

راه پر جان شود آن جای که گام تو بود

گوش پر در شود آنجا که گلوی تو بود