غزل شمارهٔ ۱۳۸

ای یار بی تکلف ما را نبید باید

وین قفل رنج ما را امشب کلید باید

جام و سماع و شاهد حاضر شدند باری

وین خرقه‌های دعوی بر هم درید باید

ایمان و زاهدی را بر هم شکست باید

زنار جاحدی را از جان خرید باید

از روی آن صنوبر ما را چراغ باید

وز زلف آن ستمگر ما را گزید باید