غزل شمارهٔ ۱۹۷

برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش

وین گفت مرا خوار مدار ای پسر خوش

باده خور و مستی کن و دلداری و عشرت

و اندوه جهان باد شمار ای پسر خوش

رنج و غم بیهوده منه بر دل و بر جان

و آن چت بنخارد بمخار ای پسر خوش

خواهی که بود خاک درت افسر عشاق

در باده فزون کن تو خمار ای پسر خوش