غزل شمارهٔ ۲۰۷

آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش

از ضربت آن زخم دل نازک من ریش

آنجا که بود انجمن لشگر خوبان

نام تو بود اول و پای تو بود پیش

بنگر که همی با من و با تو چکند چرخ

بر هر دو همی چون شمرد مکر و فن خویش

هر شب که کند عشق شکیبایی من کم

هم در گذرد خوبی و زیبایی تو بیش