غزل شمارهٔ ۲۱۳

تا دل من صید شد در دام عشق

باده شد جان من اندر جام عشق

آن بلا کز عاشقی من دیده‌ام

باز چون افتاده‌ام در دام عشق

در زمانم مست و بی‌سامان کند

جام شورانگیز درد آشام عشق

من خود از بیم بلای عاشقی

بر زبان می‌نگذرانم نام عشق